<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دختر آفتاب</title>
<link>http://monireh4.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 08 Oct 2007 07:42:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بدورد</title>
<link>http://monireh4.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>بدرود دوستان عزیز که تا کنون مرا همراهی کردید.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همیشه شاد و پیروز باشید&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 08 Oct 2007 07:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monireh4&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>monireh4</dc:creator>
<guid>http://monireh4.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ره آورد سفر حج عمره</title>
<link>http://monireh4.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;تقریباْ دو هفته است که از بهترین سفری که تاکنون داشتم برگشتم! هنوز حس و حال عجیبی دارم، و البته حسرت فراوان! اصلاْ دلم نمی خواست برگردم، دلم برای هیچ کس تنگ نشده بود! همه خانواده مرتب زنگ می زدند و می گفتند دلمان خیلی تنگ شده اما من این حس را نداشتم، نه خانواده، نه خانه نه شهر هیچی واقعا هیچی! وقتی کعبه را می دیدم و به رفتن فکر می کردم فقط اشک می ریختم. آنجا با همه دنیا فرق دارد، این تجربه برای کسانی که تجربه سفر به نقاط مختلف دنیا داشتند ملموس تر است، آنجا جای دیگر است...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از این سفر از تجربه بسیار بسیار عالی، از چیزهای بسیار زیبایی که آنجا دیدم، از وحدت، از یکی شدن از یک رنگ شدن، هر چه بگویم کم است، مردمی که از سراسر دنیا با چهره های مختلف، زبانهای مختلف، لباسهای مختلف می آیند، اما دل همه یکی است، همه به یک نیت آمدند، کتاب همه یکی است، همه به زبان عربی قرآن می خوانند، نماز می خوانند، ذکر می گویند، آنجا حس غریب بودن نداری، همه با هم بسیار مهربان هستند، خوشحالم از اینکه همه بدگویی هایی که علیه اعراب و سُنی ها شنیده بودم عکسش به من ثابت شد! و متاسفم که بگویم هر رفتار زشت و زننده که در ذهن نمی گنجد از هم وطن های خودم دیدم! افردای که برای زیارت، به تذکرهای راهنما توجه نمی کردند و همه را زیر پای خود لِه می کردند با این نیت که می خواهند از نزدیک زیارت کنند! افرادی که در صف نماز ابداْ توجه نمی کردند که کمی مهربان تر بنشینند و به دیگران جا بدهند! افرادی که در طواف خانه خدا با صدای بلند به طوری توجه همگان را جلب می کرد فریاد می زدند: اماماْ علیاْ! و در سعی صفا و مروه بلند بلند دعای توسل می خواندند و با نعره های مزاحم عبادت و ذکر گفتن دیگران می شدند، کارهایی که از هیچ کس دیگر نمی دیدیم، افرادی که هنگام اذان تو بازار بودند و یا با اصرار می خواستند با ساکهای انبوه خرید خود وارد حرم شوند! و ... اینها هزاران بار باعث افسوس و شرمساری ما بود، و اینکه با سُنی ها بحث می کردند، زیارت عاشورا می خواندند و به کسانی که مورد احترام آنهاست فحش می دادند! آنها حتی اینقدر هم حرمت نگه نمی دارند که در کشوری که وارد شدند به قوانین آن احترام بگذارند و اکنون که برای عبادت آمدند دست از دشنام و ناسزا و لعن و نفرین بردارند! اما تعصبات کورکورانه که به مردم ما القا می شود! نماز را به جماعت بخوانید اما برای اینکه به دلتان بچسبد حمد و سوره را تو دلتان بخوانید یا مجدد همان نمازها را ادا کنید!!!! به جای مهر از دستمال کاغذی استفاده کنید! و...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اما آنجا مکان این سخنها و تفرقه افکنی ها نیست، آخر شیعه، سُنی، ندارد، همه مسلمانیم و خدای یکتا را می پرستیم، خداوند به صراحت در قرآن می فرماید، یهودی، نصرانی و صابئین، هر کدام که اعمالش را انجام دهد ترسی متوجه او نیست! آنوقت ما آمدیم به لباس دین چسبیدیم! آنها را قبول نداریم در حالیکه اعمال ما از همه زشت تر است، موقع اذان همه مغازه ها را رها می کنند، اگر به حرم رسیدند که بهتر اگر نه در خیابان قامت می بندند و به جماعت نماز می گذارند، موقع اقامه جای سوزن انداختن نیست، چه در صحن خانه خدا باشی، چه در مسجد الحرام، چه بیرون از مسجد و چه در خیابان همه به نماز ایستادند، تنها  ایرانیان گوشه ای ایستادند و با ساک خرید منتظرند که نماز تمام شود و به ادامه خرید خود برسند! بارها همین عرب ها، همین سُنی ها در صف نماز برایم جا باز کردند، به من چای و شیرینی تعارف کردند، و من هیچ برخورد زشت و زننده از ایشان ندیدم، اشکال از خود ماست که به عقاید و قوانین آنها احترام نمی گذاریم، به آنهایی که بی حرمتی شده نتیجه رفتار زشت خودشان است! وگرنه آنها ابداً بد نیستند. توصیه ای که دارم این است که قبل از رفتن به این سفر حتماْ در مورد مناسک و فلسفه حج مطالعه کنید و شاید یکی از بهترین منابع موجود کتاب دکتر شریعتی باشد که عاری از غرض ورزی است. زیاده گویی کردم، اما همه کسانی که التماس دعا داشتند از یادم نرفت و برای همه دعا کردم که امیدوارم مقبول شود. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 11 Sep 2007 06:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monireh4&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>monireh4</dc:creator>
<guid>http://monireh4.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حلالیت</title>
<link>http://monireh4.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دوستان خوب و عزیز، که در طول این مدت مرا همراه بودید، یک فرصت بی نظیر نصیب من و رضا شد و ما به امید خدا به زودی عازم سفر حج هستیم، فقط از همه شما عزیزان تقاضا دارم هر بدی از من دیدید به بزرگی خودتان ببخشید و مرا حلال کنید. انشاالله وقتی از سفر برگشتم، قاعدتاْ گفتنی های بسیار دارم.  برای همه کسانی که التماس دعا دارند نیایش می کنم، امیدوارم مقبول شود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بدرود...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Aug 2007 05:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monireh4&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>monireh4</dc:creator>
<guid>http://monireh4.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گریه شبانه</title>
<link>http://monireh4.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت&lt;BR&gt;دوباره گریه بی طاقتم بهانه گرفت
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست&lt;BR&gt;دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشست&lt;BR&gt;صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;امید عافیتم بود روزگار نخواست&lt;BR&gt;قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;دل گرفته من همچو ابر بارانی&lt;BR&gt;گشایشی مگر از گریه شبانه گرفت&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;                                                              (سایه)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 02 Aug 2007 05:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monireh4&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>monireh4</dc:creator>
<guid>http://monireh4.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قانون جاذبه</title>
<link>http://monireh4.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>با هرچه مقابله کنید، ایستادگی می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکر کنم از کارل یونگ باشد. طبق قانون جاذبه، از هر چی بدت بیاد، سرت میاد. حالا شده حکایت من! هرچه سعی می کنم بهش فکر نکنم و بی تفاوت باشم، نمیشه. واقعاْ سخت و طاقت فرساست.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Jul 2007 20:06:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monireh4&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>monireh4</dc:creator>
<guid>http://monireh4.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تجربه یا هر چیز دیگر</title>
<link>http://monireh4.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;شاید واژه تجربه برای این مواردی که می خواهم بگویم مناسب نباشد! اما نتیجه اش مهم است. از وقتی که یادم می آید، ابتدا در مورد بعضی ها قضاوت نادرست می کردم، اما کمی بعد که آنها را می شناختم، متوجه اشتباهم می شدم، شاید این ناشی از منفی نگری من باشد که اکنون بسیار سعی می کنم اینطور نباشم، اما قطعا اول راه هستم، چون هنوز قدم های لرزانی بر می دارم و هنوز نتوانستم از پس مشکلاتم بر بیایم. یک چیزی که پارسال یاد گرفتم این است که آدم ها با هم خیلی فرق دارند، بنابراین هر کس را همان طور که هست باید پذیرفت، نه آنطور که ما دوست داریم، عقاید هرکس برای خودش محترم است برای ما هم باید محترم باشد، شاید چند سال بود که بنا به دلایلی از یک بنده خدا به شدت متنفر بودم، اما وقتی فهمیدم که آدمها چقدر با هم متفاوت هستند از این احساس خودم خیلی پشیمانم، درست است&amp;nbsp;که مدت زیادی تنفر و کینه داشتم، اما اکنون خوشحالم که دیگر اینطور نیستم و این نشانه خوبی است! در مورد تفاوت آدم ها گفتم، مثلا شخصی که حسود است، ما نمی دانیم در کودکی چطور بزرگ شده و چه چیزی باعث این حس در او است، اگر کمی به آن شخص نزدیک شویم و بیشتر از او بدانیم متوجه می شویم که حسادت یک عکس العمل است، بنابراین شاید خود آن شخص هم دوست نداشته باشد که حسود باشد اما به دلیل مجموعه ای از عوامل چنین شده، از همه مهمتر اینکه همیشه باید به یاد داشته باشیم که نه ما، نه هیچ کس دیگری قادر به تغییر شخصی نیست، مگر اینکه آن شخص خود بخواهد تغییر کند و از دیگران کمک بخواهد، آن موقع می تواند با تدابیری خود را تغییر دهد یا رفتارش را تعدیل کند، اما ما هیچ وقت قادر به تغییر افراد و طرز تفکر آنها نیستیم.( امیدوارم توانسته باشم منظورم را برسانم). یک چیز دیگر که همیشه باعث خوشحالی من است و آن را بسیار می پسندم این است که هنگامی که از بعضی ناراحت می شوم بی اختیار یاد خوبیهایی که در حق من کردند می افتم، و نمی توانم از آنها چشم بپوشم، حالا این میزان علاقه و تنفر به یک شخص کاملا بستگی به آن شخص دارد، بنابراین وقتی کسی ناراحتم کند، یا بدی در حقم بکند، من در آن لحظه&amp;nbsp;مرتب خوبیهای آن شخص را به یاد می آورم و نمی توانم از آنها بگذرم، همین باعث می شود که حداقل در دلم قدردان آن شخص باشم. اما اینکه واقعا دلم بزرگ باشد، نه هنوز خیلی مانده تا به آنجا برسم. ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت&lt;/STRONG&gt;: امشب ساعت ۸:۴۰ شبکه چهار (سینما و ماورا) یک فیلم فوق العاده پخش می کند، که نامش &lt;STRONG&gt;راز&lt;/STRONG&gt; است، البته تکراری است احتمالا درخواست شده، توصیه می کنم حتما آن را ببینید.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Jul 2007 05:23:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monireh4&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>monireh4</dc:creator>
<guid>http://monireh4.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام</title>
<link>http://monireh4.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;تقریبا بعد از دو هفته سلام! این مدت که غیبت صغری داشتم، مشغول امتحانات پایان ترم مرکز رسانه بودم! چه زود گذشت... امروز اولین روز فراغت از امتحانات است، برای همین اول یک سر به نت زدم، احوال دوستان را بپرسم و خبر بگیرم و وبلاگم را به روز کنم. اگرچه فعلا حرف تازه ای ندارم، اما فکر کنم برای پست بعدی کمی می خواهم از تجربیات خودم بگم. فعلا بدرود...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 Jun 2007 07:09:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monireh4&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>monireh4</dc:creator>
<guid>http://monireh4.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هنر را مهجور می خواهند</title>
<link>http://monireh4.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دوست ندارم منفی فکر کنم، اما با ظواهر امر چنین به نظر می رسد که می خواهند هنر را مهجور کنند! چند ماه پیش عده ای ریختند دانشکده هنر دانشگاه شاهد، (برای امر به معروف و نهی از منکر) و به طرز بسیار بدی به دانشجویان تذکر دادند به طوریکه حتی حرمت استاد و کلاس را هم نگه نداشتند و مقابل چشم استاد با دانشجویان برخورد کردند، که یکی از استادان با جدیت با آنها برخورد کرده و آنها را از کلاس بیرون کرد. در نمایشگاه کتاب بین المللی، که از قبل برای خرید کتاب خارجی کارت خرید تهیه کرده بودم رفتم که کتابها را انتخاب کنم، بعد از دو سه دور گشتن در کمال ناباوری متوجه شدم امسال اهالی هنر مورد الطاف دولت عدالت محور قرار گرفتند و سوبسید کتابهای هنر حذف شده، بنابراین هرکس تمایل دارد می تواند از فروش ریالی یا دلار آزاد کتاب را تهیه کند! قضیه خانه هنرمندان هم که بر دوستداران هنر پوشیده نیست، اگر هم خبر ندارید به&amp;nbsp; &lt;A href=&quot;http://www.fahimehkh.com/2007/05/359.php&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; مراجعه کنید تا بدانید از خانه هنرمندان چطور یاد شده است! و آخرین مورد (البته تاکنون) مربوط به کلوپ های طراحی است، تازه از طراحی خوشم آمده بود و داشتم به طور جدی آن را دنبال می کردم، به طوریکه تو این گرما و ترافیک و با مشغله های بسیاری که دارم هر دو سه روز یک بار،&amp;nbsp; 20 - 25 کیلومتر از خانه تا محل کلوپ طراحی می رفتم تا طراحی فیگور کار کنم _ به علاوه کلی از دوستانم نیز تشویق شده بودند و آدرس کلوپ را از من گرفته بودند _ که روز پنج شنبه در حالیکه حسابی گرم کار بودم و از پیشرفت محسوسی که در کارم بود خوشنود، ناگهان دیدم یک نفر به طرف مدل از همه جا بی خبر رفت و او را در حالیکه فیگور گرفته بود هُل داد، &lt;FONT color=#990066&gt;بسه دیگه طراحی بسه! آقایان ، خانوما جمع کنن، ببین اینجا چه خبره! از خیابونا جمعشون می کنیم، اینجا چه می کنن!!&lt;/FONT&gt; این جملات در حالی ادا شد که همه حاضرین در کلوپ آنقدر مشغول کار بودیم به طوریکه هیچ کس متوجه و کنجکاو نشد که چرا چند لحظه قبل یک فیلم کامل از مجموعه گرفته شد!! آنوقت به طور قطع ما در حال انجام فسق و فجور بودیم!! خودمان خبر نداریم، البته این داستان تازه ای نیست، بچه های هنر همیشه در مظان اتهام بچه های انسانی بودند و&amp;nbsp; کافر فرض شدند. جالب اینجاست که دو ساعت قبل از این حادثه یکی از دوستان از جمع شدن کلوپ طراحی یکی از استادان نقاش صحبت می کرد! خلاصه کتاب را که گرفتند، انمجن ها و مراکز را که جمع کردند دیگر به کجا می خواهیم برویم نمی دانم؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 11 Jun 2007 03:32:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monireh4&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>monireh4</dc:creator>
<guid>http://monireh4.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://monireh4.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>دستهایم بوی گل می داد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما، هیچ کس فکر نکرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که شاید من، یک گل خواسته باشم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;( ارنستو چگوارا )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 Jun 2007 07:58:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monireh4&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>monireh4</dc:creator>
<guid>http://monireh4.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رحیل</title>
<link>http://monireh4.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;(سایه)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 May 2007 14:48:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monireh4&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>monireh4</dc:creator>
<guid>http://monireh4.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
