تبليغاتX
دختر آفتاب
با هرچه مقابله کنید، ایستادگی می کند.

فکر کنم از کارل یونگ باشد. طبق قانون جاذبه، از هر چی بدت بیاد، سرت میاد. حالا شده حکایت من! هرچه سعی می کنم بهش فکر نکنم و بی تفاوت باشم، نمیشه. واقعاْ سخت و طاقت فرساست.

+ نوشته شده در یکشنبه 31 تیر1386ساعت 23:37 توسط منیره موضوع: شخصی |

شاید واژه تجربه برای این مواردی که می خواهم بگویم مناسب نباشد! اما نتیجه اش مهم است. از وقتی که یادم می آید، ابتدا در مورد بعضی ها قضاوت نادرست می کردم، اما کمی بعد که آنها را می شناختم، متوجه اشتباهم می شدم، شاید این ناشی از منفی نگری من باشد که اکنون بسیار سعی می کنم اینطور نباشم، اما قطعا اول راه هستم، چون هنوز قدم های لرزانی بر می دارم و هنوز نتوانستم از پس مشکلاتم بر بیایم. یک چیزی که پارسال یاد گرفتم این است که آدم ها با هم خیلی فرق دارند، بنابراین هر کس را همان طور که هست باید پذیرفت، نه آنطور که ما دوست داریم، عقاید هرکس برای خودش محترم است برای ما هم باید محترم باشد، شاید چند سال بود که بنا به دلایلی از یک بنده خدا به شدت متنفر بودم، اما وقتی فهمیدم که آدمها چقدر با هم متفاوت هستند از این احساس خودم خیلی پشیمانم، درست است که مدت زیادی تنفر و کینه داشتم، اما اکنون خوشحالم که دیگر اینطور نیستم و این نشانه خوبی است! در مورد تفاوت آدم ها گفتم، مثلا شخصی که حسود است، ما نمی دانیم در کودکی چطور بزرگ شده و چه چیزی باعث این حس در او است، اگر کمی به آن شخص نزدیک شویم و بیشتر از او بدانیم متوجه می شویم که حسادت یک عکس العمل است، بنابراین شاید خود آن شخص هم دوست نداشته باشد که حسود باشد اما به دلیل مجموعه ای از عوامل چنین شده، از همه مهمتر اینکه همیشه باید به یاد داشته باشیم که نه ما، نه هیچ کس دیگری قادر به تغییر شخصی نیست، مگر اینکه آن شخص خود بخواهد تغییر کند و از دیگران کمک بخواهد، آن موقع می تواند با تدابیری خود را تغییر دهد یا رفتارش را تعدیل کند، اما ما هیچ وقت قادر به تغییر افراد و طرز تفکر آنها نیستیم.( امیدوارم توانسته باشم منظورم را برسانم). یک چیز دیگر که همیشه باعث خوشحالی من است و آن را بسیار می پسندم این است که هنگامی که از بعضی ناراحت می شوم بی اختیار یاد خوبیهایی که در حق من کردند می افتم، و نمی توانم از آنها چشم بپوشم، حالا این میزان علاقه و تنفر به یک شخص کاملا بستگی به آن شخص دارد، بنابراین وقتی کسی ناراحتم کند، یا بدی در حقم بکند، من در آن لحظه مرتب خوبیهای آن شخص را به یاد می آورم و نمی توانم از آنها بگذرم، همین باعث می شود که حداقل در دلم قدردان آن شخص باشم. اما اینکه واقعا دلم بزرگ باشد، نه هنوز خیلی مانده تا به آنجا برسم. ...

پی نوشت: امشب ساعت ۸:۴۰ شبکه چهار (سینما و ماورا) یک فیلم فوق العاده پخش می کند، که نامش راز است، البته تکراری است احتمالا درخواست شده، توصیه می کنم حتما آن را ببینید.

+ نوشته شده در یکشنبه 10 تیر1386ساعت 8:53 توسط منیره موضوع: شخصی |

تقریبا بعد از دو هفته سلام! این مدت که غیبت صغری داشتم، مشغول امتحانات پایان ترم مرکز رسانه بودم! چه زود گذشت... امروز اولین روز فراغت از امتحانات است، برای همین اول یک سر به نت زدم، احوال دوستان را بپرسم و خبر بگیرم و وبلاگم را به روز کنم. اگرچه فعلا حرف تازه ای ندارم، اما فکر کنم برای پست بعدی کمی می خواهم از تجربیات خودم بگم. فعلا بدرود...

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 10:40 توسط منیره موضوع: |