دوست ندارم منفی فکر کنم، اما با ظواهر امر چنین به نظر می رسد که می خواهند هنر را مهجور کنند! چند ماه پیش عده ای ریختند دانشکده هنر دانشگاه شاهد، (برای امر به معروف و نهی از منکر) و به طرز بسیار بدی به دانشجویان تذکر دادند به طوریکه حتی حرمت استاد و کلاس را هم نگه نداشتند و مقابل چشم استاد با دانشجویان برخورد کردند، که یکی از استادان با جدیت با آنها برخورد کرده و آنها را از کلاس بیرون کرد. در نمایشگاه کتاب بین المللی، که از قبل برای خرید کتاب خارجی کارت خرید تهیه کرده بودم رفتم که کتابها را انتخاب کنم، بعد از دو سه دور گشتن در کمال ناباوری متوجه شدم امسال اهالی هنر مورد الطاف دولت عدالت محور قرار گرفتند و سوبسید کتابهای هنر حذف شده، بنابراین هرکس تمایل دارد می تواند از فروش ریالی یا دلار آزاد کتاب را تهیه کند! قضیه خانه هنرمندان هم که بر دوستداران هنر پوشیده نیست، اگر هم خبر ندارید به اینجا مراجعه کنید تا بدانید از خانه هنرمندان چطور یاد شده است! و آخرین مورد (البته تاکنون) مربوط به کلوپ های طراحی است، تازه از طراحی خوشم آمده بود و داشتم به طور جدی آن را دنبال می کردم، به طوریکه تو این گرما و ترافیک و با مشغله های بسیاری که دارم هر دو سه روز یک بار، 20 - 25 کیلومتر از خانه تا محل کلوپ طراحی می رفتم تا طراحی فیگور کار کنم _ به علاوه کلی از دوستانم نیز تشویق شده بودند و آدرس کلوپ را از من گرفته بودند _ که روز پنج شنبه در حالیکه حسابی گرم کار بودم و از پیشرفت محسوسی که در کارم بود خوشنود، ناگهان دیدم یک نفر به طرف مدل از همه جا بی خبر رفت و او را در حالیکه فیگور گرفته بود هُل داد، بسه دیگه طراحی بسه! آقایان ، خانوما جمع کنن، ببین اینجا چه خبره! از خیابونا جمعشون می کنیم، اینجا چه می کنن!! این جملات در حالی ادا شد که همه حاضرین در کلوپ آنقدر مشغول کار بودیم به طوریکه هیچ کس متوجه و کنجکاو نشد که چرا چند لحظه قبل یک فیلم کامل از مجموعه گرفته شد!! آنوقت به طور قطع ما در حال انجام فسق و فجور بودیم!! خودمان خبر نداریم، البته این داستان تازه ای نیست، بچه های هنر همیشه در مظان اتهام بچه های انسانی بودند و کافر فرض شدند. جالب اینجاست که دو ساعت قبل از این حادثه یکی از دوستان از جمع شدن کلوپ طراحی یکی از استادان نقاش صحبت می کرد! خلاصه کتاب را که گرفتند، انمجن ها و مراکز را که جمع کردند دیگر به کجا می خواهیم برویم نمی دانم؟
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند
اما، هیچ کس فکر نکرد
که شاید من، یک گل خواسته باشم.
( ارنستو چگوارا )
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
...
(سایه)