فکر می کنم این آخرین پست سال ۸۵ باشد، امسال هم با همه خوبیها و بدیهایش تمام شد، امیدوارم سال ۸۶ بهتر از ۸۵ باشد، ضمنا باید به عرض برسانم که جای همه دوستان سبز، شیرینی هایی که من و فهیمه درست کردیم، اگر تعریف از خود نباشد، انصافا خوب شد، برای همین ما تصمیماتی در خصوص شیرینی پختن داریم. هنوز کارهای زیادی هست که باید قبل از پایان سال انجام بدهم. برای همه دوستان عزیز آرزوی موفقیت و سلامتی دارم، شما هم اگر از خواب نیمه شب گذشتید و موقع تحویل سال سر سفره بودید و دعا کردید، ما را هم فراموش نکنید.
هرچه بیشتر در مورد شرق تحقیق می کنم، می خوانم، می بینم و می شنوم بیشتر مجذوب مشرق زمین و شرقیان می شوم! جالب است که شرقیان در طول تاریخ همواره مورد توجه بودند، غربی ها بسیار از ایشان وام گرفتند و خیلی از موفقیت های خود را از طریق شرق بدست آورده اند. مثلاً هند این سرزمین سراسر عجایب! واقعاً مدهوش کننده است. مهد ادیان، سرزمین که بودا در آن متولد شد، آداب و سنن و عقایدی که آنها دارند، همه و همه بسیار جالب است، درست است که بسیاری از افراد از هند تصویر یک کشور فقیر و کثیف را دارند، اما چیزی که حائز اهمیت است، باورهای ایشان است، چون هندی ها معتقدند همه موجودات باید به آزادی زندگی کنند، بنابراین آنها در بیشتر موارد حیوانات را آزاد می گذارند، به طبیعت اطرافشان آسیب نمی رسانند و ... آنها علی رغم همه مشکلات بسیار شاد هستند، البته در این فرصت کوتاه نمی توانم خوب راجع به آن بنویسم اما گفتنی ها بسیار است، یعنی هر ویژگی که هندی ها دارند ناشی از طرز تفکر ایشان و پایبندیشان به این عقاید است. همین مطلب در مورد چینی ها و سایر زردپوستان نیز صادق است، آنها همواره برایم جذابیت داشتند، لباس، کفش، آرایش مو، ظروف غذا، طرز غذا خوردن و راه رفتن، نوع معماری، دکوراسیون داخلی و حتی جای خواب آنها منحصر بفرد و فقط مختص خودشان است، اینکه آنها از خانه هایی بسیار خلوت برخوردارند ( برای گردش انرژی ها)، اینکه از شمع ها و آویزهای متفاوت استفاده می کنند، حتی موسیقی ویژه ای که دارند، همه و همه دارای حکمت خاص خود است که اکنون در سراسر دنیا و ایران خودمان هم فراگیر شده. اکنون فرصت زیاده گویی نیست اما در فرصتی بیشتر توضیح می دهم از جادوی شرق!
چند وقتی نبودم، چون آخر ساله و همه کارها زیاده، خوشبختانه کلاسهای رسانه هفته پیش تمام شد، البته این ور سال، من هم از پنج شنبه شروع کردم به خانه تکانی! همین موضوع باعث شد افسوس بخورم که ما جوونهای این دوره عجب جوونهایی هستیم! اصلا جون نداریم، رمق نداریم! شاید زندگی ماشینی امروز باعث این امر شده، برای هر کاری که قدیم مردم خودشون با دست انجام می دادند امروز یک وسیله فراهم شده، برای شستن البسه ، ماشین لباسشویی، شستن ظرف، ماشین ظرف شویی، می خوای غذا گرم کنی، مایکروفر، تا حتی یه دستگاههای لوسی مثل تخم مرغ پز و گوشکوب برقی و ... خلاصه هر روز یه چیزی روانه بازار میشه، ما هم خوشحال، که چه خوب کارها راحت شده، اما موقع کار کردن، تازه می فهمی ای بابا، عُرضه یه کار ساده رو هم نداری! البته جسارت نشه خودمو می گم! دیشب که چند تا رومیزی ترمه رو که روشون سرمه دوزی شده بود و نمی شد به هیچ طریقی از ماشین استفاده کرد رو با دست شدم، فهمیدم چقدر بی رمقم! اما این سه روز تعطیلی خیلی به من خوش گذشت، چون من و رضا با هم خانه تکانی کردیم البته من کار خاصی نکردم، فقط پرده ها رو اطو کردم، اما رضا کل خونه رو تمیز کرد، و الان کلی همه جا تمیز شده، ضمنا جمعه هم خیلی خوب بود برای اینکه اصلا کسل کننده نبود و نفهمیدم که جمعه است، جدی اگر عید نبود و خانه تکانی نبود! چی می شد؟ تازه امسال کلی پُررو شدم، می خوام شیرینی عید هم خودم درست کنم، آخه از همه شیرینی هایی که هر سال خونه همه هست خسته شدم، به فهی پیشنهاد دادم او هم پذیرفت، حالا قراره از قزوین برامون آرد و مواد دیگه بیارن که ما دو تا شیرینی بپزیم، چه شود!
تازگی یک فکر خوب به ذهنم رسید که هم مطالب مفید بنویسیم هم دوستان را دعوت کنیم که آنها هم اطلاعات خود را در اختیار دیگر دوستان بگذارند، در واقع یک جریانی که وب نویسی را از رکود و روزمرگی خارج کنیم. و آن فکر این است که هر فرد که وارد این جمع می شود از آثار باستانی، مراکز سیاحتی و حتی سوغات شهر خود می نویسد و شهر خود را به گونه ای معرفی می کند که اگر تاکنون هریک از ما از آن شهر بازدید نکردیم، نسبت به دیدن آن شهر مایل شویم، شاید این وب نوشته قبل از عید خالی از لطف نباشد و مقصد برخی را تغییر و بعضی را تعیین کند. حالا من از شهر خودم می نویسم و دیگر دوستان را هم دعوت می کنم تا آنها هم از شهر خود بگویند.
شاید خیلی ها تصور کنند تهران تنها به دلیل پایتخت بودن شهرت پیدا کرده، درحالیکه چنین نیست تهران در دوره پیش از صفویه نخستین آبادی بزرگی بود که در دامنه های جنوبی البرز به وجود آمد. تهران از آب و هوای خوب و باغات و جویبارهای فراوان برخوردار بود، همین ویژگی سبب شد که مورد توجه شاه طهماسب صفوی قرار گرفت و بناها و برج و باروهای بسیاری در آن بنا شد، در این زمان تهران دارای چهار دروازه به نامهای دروازه شمیران، قزوین، دولاب و حضرت عبدالعظیم بود که بعدها دروازه دولت و محمدیه نیز به آنها اضافه شد. بعد از اینکه در دوره قاجار تهران رسما به عنوان پایتخت انتخاب شد بیش از پیش کاخها و مساجد و دیگر ابنیه در آن بنا شد، از بین مراکز تفریحی می توان از : 1- چشمه علی 2-آبشار سنگان در مسیر امامزاده داوود 3- دارآباد 4 - دربند 5 - چیتگر 6- لویزان 7- پیست اسکی آبعلی و توچال 8- درکه 9- پارک جمشیدیه 10- پارک شهر که دارای بزرگترین آکواریوم تهران است و ... نام برد.
از آثار تاریخی: 1- کاخ گلستان ۲- سلطنت آباد 3- سعدآباد 4- کاخ یاقوت 5- مرمر 6- شمس العماره 7- عشرت آباد 8- بهارستان 9- صاحبقرانیه 10- مدرسه سپهسالار 11- دارالفنون 12- مسجد شاه ( خمینی فعلی) 13- آرامگاه لطفعلی خان زند 14- بازار بزرگ تهران 15- امامزاده صالح 16- میدان آزادی ( شهیاد ) 17- تئاتر شهر 18- موزه ایران باستان 19- موزه آبگینه و دیگر موزه ها که هریک ارزش خاص خود را دارد و ... که ممکن است از قلم افتاده باشد نام برد.
برای ادامه من از مونا، فهیمه، محمد رضا، محمد، نسترن، محمد جواد، بهروز، بی فصل و نادرخت، گلناز، افروز و هر یک از دوستان عزیز که در جای جای ایران زندگی می کنند دعوت می کنم این روند را ادامه دهند.