تبليغاتX
دختر آفتاب

 

 

بودن به از نبود شدن

 

اگرچه خیلی زخم خورده ایم اما انسان به امید زنده است! پس بار دیگر امتحان می کنیم. به اصلاحات رای بدهید شاید کورسویی از امید باقی باشد!

 

فریادی شو تا باران

و گرنه

مرداران!

+ نوشته شده در جمعه 24 آذر1385ساعت 10:12 توسط منیره موضوع: اجتماعی |

یک مساله ای هست که مدتهاست ذهنم را مشغول کرده و می خواهم راجع به آن حرف بزنم، بحث کنم، کنکاش کنم که چرا؟ منشا این رفتارها چیست؟ آیا از ابتدا چنین بوده یا اینطور شده؟؟؟ نه چیز پیچیده ای نیست! رفتار خودمان است، ما ایرانیان، با تمدن ... فرهنگ ... ملت مسلمان!! مردمان مهربان، مهمان نواز و ... همین صفتهایی که دلمان را به آنها خوش کردیم! اما! تا حالا شده از رفتار ایرانیان مقیم خارج از کشور پرس و جو کرده باشید؟ البته همین ابتدا بگویم به طور قطع نمی توان این مساله را به همه تعمیم داد و هنوز کسانی هستند که بسیار خوبند و در همه حال و همه جا حاضر به کمک کردن به هم نوع، اما از دوستانی که خارج از کشور زندگی می کنند بسیار شنیدم که می گویند ایرانیان به جای آنکه در کشور غریب هوای یکدیگر را داشته باشند، برعکس سعی می کنند سر هم کلاه بگذارند، از پیشرفت دیگر ایرانیان خوشحال نمی شوند و اگر کاری از دستشان بر بیاید برای هم وطن انجام نمی دهند!! این خیلی عجیب و دور از انتظار است! یکی از دوستانم که مقیم انگلیس است می گفت، بعد از اینکه در کار خود موفق بودند، همه به جای تشویق به آنها حسادت می کردند، بدگویی و ... بماند، اما افغانی ها و پاکستانی ها برعکس ایرانی ها بسیار هوای هم را دارند و اگر کسی به جایی برسد دست بقیه را هم می گیرد و به آنها کمک می کند. چند وقت پیش هم با کسی که در هند تحصیل کرده بود صحبت می کردم، از او پرسیدم دانشجوهای ایرانی آنجا به هم کمک می کنند؟ او با اطمینان جوب داد نه! اصلا رو کمک آنها حساب نکنید، بهتر است از خود هندی ها کمک و راهنمایی بگیرید، خصوصا مسیحیان یا بودیست ها! البته این شخص خودش بسیار کمک کرد و اطلاعات خوبی به من داد و گفت کسی یا کسانی را هم معرفی می کند که درست راهنمایی می کنند.( همان که ابتدا هم گفتم همه مثل هم نیستند!) موارد بسیاری هست از کسانی که رفتند خارج از کشور و ایرانیان مقیم آنجا مهمان نوازی خوبی با ایشان داشتند! ( البته از نوع برعکس)، مثلا خود ما که پارسال رفتیم مالزی، لیدر یا راهنمای تور دانشجوی ایرانی بود، آنها ما را به مراکز تفریحی و سیاحتی بردند و برای بازدید از هر مکان مبلغ جداگانه ای پرداخت می کردیم، وقتی به آن محل می رفتیم و قیمت بلیط ها را دیدیم، متوجه شدیم که آنها تقریبا دو برابر از ما بیشتر می گرفتند!! در حالیکه انتظار ما این بود که حالا که در کشور غریب هستیم ایرانیان مقیم از ما به گرمی استقبال کنند یا اگر کمکی نمی کنند، کلاه هم سر ما نگذارند! ما به گروه جدیدی که دو روز دیرتر از ما وارد کوالالامپور شدند، توصیه کردیم که ابتدا نقشه شهر را تهیه کنند سپس همه مراکز دیدنی را به آنها معرفی کردیم و گفتیم که چگونه می توانند با هزینه ای بسیار پایینتر از آنچه که تور، ما را می برد یک گردش کامل داشته باشند. در هر حال فکر می کنم این کوچکترین و کمترین کاری است که هر کس می تواند تجربه اش را در اختیار هم نوع و هم وطنش قرار بدهد تا اینکه بخواهد در مملکت غریب، از او پولی به جیب بزند. من هنوز هم نمی دانم چرا بعضی از هم وطن های عزیز ما چنین رفتاری دارند!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 12 آذر1385ساعت 7:16 توسط منیره موضوع: متفرقه |

هوای سرد این روزها، آسمان مه گرفته، بخار نفسها، همه نوید زمستان سرد می دهد!  پاییز با این همه رنگ چه زیباست! خرمالو های نارنجی و رسیده، لبوهای ارغوانی که بخار از آنها بلند است، خیلی هوس انگیز است! جدی تو این هوای سرد، یک لبوی داغ و شیرین چه کیفی دارد! چند روز پیش که هوا خیلی سرد بود، رضا پتو آورد دور خودش پیچید، و من بی اختیار یاد دوران کودکی افتادم! وقتی می رفتیم خانه مادربزرگ و پدر بزرگ، یک کرسی بزرگ وسط هال بود، یک لحاف هم رویش، همه می رفتیم زیر کرسی دور تا دور می نشستیم، بچه ها شیطنت می کردند و بزرگترها می گفتند و می خندیدند! چه روزهای طلایی بود، عجب صفا و صمیمیتی بود، انگار این خاطرات مال قرنها پیش است، الان همه چیز مدرن شده، کرسی کجا بود؟ دور هم جمع شدنها و تخمه شکستنها! حتی یادم می آید یک بار، تابستان با خاله ها و دایی ها رفتیم پارک ارم، شب هم ماندیم خانه مادربزرگ اینها که ما بهش می گوییم بی بی! بالا پشت بام جا انداختند، همه کنار هم، من کنار بی بی خوابیدم، زیر یک پتو، با اینکه تابستان بود اما هوا خنک بود، وای که چه کیفی داشت! وقتی خورشید طلوع می کند، تو رختخواب به آسمان نگاه کنی و آرام آرام شاهد روشن شدن هوا باشی! وقتی خیلی به آن روزها فکر می کنم بوی آن روزها را حس می کنم، آخر روزها و سالها برایم بوی خاصی دارد که من هیچ وقت فراموششان نمی کنم. آن روزهای شاد شاد، بی هیچ تزویر و ریا، همه صمیمیت بود و یک رنگی، همه عشق بود و محبت، همه یکدلی! چقدر دورند آن روزها...

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر1385ساعت 10:41 توسط منیره موضوع: متفرقه |