تبليغاتX
دختر آفتاب

 چای نوشیدنی است که از دیرباز بین ما ایرانیان بوده و هست و با گذشت سالها دیگر نوشیدنی ها جای آنرا نگرفته است. هر یک از ما بسته به سلیقه و میل خود اوقات خاصی از این نوشیدنی استفاده می کنیم، گاه برای رفع خستگی، رفع عطش و یا از روی عادت! به هر ترتیب آنچه که مهم است، نوع چای است که ما انتخاب می کنیم. شما به عنوان یک ایرانی از کدام چای استفاده می کنید؟ چای احمد، چای لیپتون، چای گلستان، و ... دیگر مارکهای تجاری که همگی تنها یک مارک یا نشان تجاری هستند! مهم این است که چای ایرانی است یا محصول هند. جالب است بدانید اگر از پدران و مادران خود سوال کنید، آن زمان، چای خارجی نمی نوشیدند و اصلا نبوده که از چای خارجی استفاده کنند، اما اکنون، در خانه هر یک از ما انواع چای های خارجی دیده می شود و این باعث مباهات عده ای نیز هست که چای خارجی مصرف می کنند! در سالهای نه چندان دور از چای داخلی استفاده می شد، پس علت اینکه امروز چایکاران ما دچار فقر شده اند و نمی توانند چای خود را به بازار داخل عرضه کنند، چیست؟ نمی دانم چه دستهایی در کار است؟ اما این را می دانم که حتما پای جیبهایی در بین است که ته ندارد، آنها برای سود خود چای از خارج وارد می کنند، در حالیکه کیفیت و طعم چای لاهیجان به مراتب بهتر از چای  خارجی است، نکته جالب تر اینکه شرکتهای داخلی با فخر روی بسته های چای می نویسند، صد در صد خارجی! شما که چای می نوشید، آیا چای لاهیجان را نوشیده اید؟ من که این ادعا را دارم، قبل از استفاده از چای لاهیجان، همیشه چای عطری، مثل احمد و دو غزال و ... استفاده می کردم و هرگاه که این بحث پیش می آمد که چای خارجی را جمع می کنند، عصبانی می شدم و می گفتم چندین بسته چای می گیرم و نگه می دارم، اما زمانی که چای ایرانی را استفاده کردم نظرم عوض شد، اکنون هر بار که می خواهم به معنای واقعی از طعم چای لذت ببرم، حتما چای لاهیجان استفاده می کنم، ممکن است چای لاهیجان به اندازه چای خارجی رنگ پس ندهد و کمی دیر دم باشد اما طعم آن بسیار مطبوع است و بعد از گذشت چند دقیقه همچون چای خارجی ابدا طعم جوشیدگی نمی گیرد، رنگش هم تغییر نمی کند، به طوریکه بی هیچ اغراق، من حتی چایی را که شب قبل دم کرده بودم، فردای آن روز استفاده کردم بدون آنکه طعم و رنگ آن عوض شده باشد! فکر می کنم بد نیست هر یک از شما نیز یک بار چای لاهیجان را امتحان کنید، تا به این وسیله هم از محصول داخلی حمایت کرده باشیم، هم اینکه از سلامت و کیفیت آنچه که استفاده می کنیم مطمئن هستیم، البته فراموش نکنید که چای خوبی را انتخاب کنید و برای شروع از یک بسته کوچک استفاده کنید.

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 15:37 توسط منیره موضوع: |

دوست تو نیازهای برآورده توست. کشت زاری ست که در آن با مهر تخم می کاری و با سپاس از آن حاصل بر می داری. سفره نان تو و آتش اجاق توست. زیرا که گرسنه به سراغ او می روی و نزد او آرام و صفا می جویی. هنگامی که او خیال خود را با تو در میان می گذارد، از اندیشیدن "نه" در خیال خود مترس و از آوردن "آری" بر زبان خود دریغ مکن. و هنگامی که او خاموش است دل تو همچنان به دل او گوش می دهد، زیرا که در عالم دوستی همه اندیشه ها و خواهش ها و انتظارها بی سخنی به دنیا می آیند و بی آفرینی نصیبِ دوست می گردند. هنگامی که از دوست خود جدا می شوی، غمگین مشو، زیرا آن چیزی که تو در او از هر چیزی دوست تر می داری بسا که در غیبت او روشن تر باشد، چنان که کوه نورد از میان دشت کوه را روشن تر می بیند. و زنهار که در دوستی غرضی نباشد، مگر ژرفا دادن به روح. زیرا مهری که جویای چیزی به جز باز نمودن راز درون خود باشد، مهر نیست، دامی ست گسترده، که چیزی جز بیهودگی در آن نمی افتد. و زنهار که از هر آنچه داری بهترینش را به دوستت بدهی. اگر او را باید که جزر روزیِ تو را ببیند، بگذاز که مَدِ آن را هم بشناسد. آن چه گونه دوستی ست که برای سوزاندن وقت به سراغش می روی؟ به سراغ دوست مرو مگر برای خوش کردنِ وقت. زیرا کار او این است که نیاز تو را بر آورد، نه آن که خالی درون تو را پر کند. و شیرینی دوستی را با خنده شیرین تر کن، و با بهره کردن خوشی ها. زیرا در شبنم چیزهای خُرد است که دلِ انسان بامداد خود را می جوید و از آن تر و تازه می گردد.

(از کتاب پیامبر و دیوانه اثر جبران خلیل جبران)

+ نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 15:29 توسط منیره موضوع: ادبی |

ما به دلیل شرایط کاری، کمتر فرصت می کنیم بیرون برویم، اما وقتی می رویم سعی می کنیم نهایت استفاده را از آن ببریم! یکشنبه شب رفتیم بیرون شام بخوریم، همه چیز خیلی خوب بود، همه شاد بودند و هریک به نوعی! تا اینکه وقتی سرم را برگرداندم، یکی از نیروهای جان بر کف بسیجی را که لباس شخصی هم پوشیده بود دیدم! بی اختیار لبخند رو لبم خشک شد! مردم هیچ کجا از دست آنها در امان نیستند! چهارشنبه شب هم رفتیم یک مرکز خرید که گشتی بزنیم و شام بخوریم، داخل یکی از پاساژها که می رفتیم، یک سبز پوش بی سیم به دست به همراه دو خواهر چادری قدم می زدند و به هر مغازه سرک می کشیدند، علی رغم اینکه کاملا ساده بودم، اما ناخودآگاه روسری ام را درست کردم! آن شب هم گذشت. جمعه رفتیم چیتگر، دوچرخه سواری، که واقعا جای همگی سبز! خیلی خیلی خوش گذشت و لذت بردیم. گاهی، شبها با رضا می رویم دوچرخه سواری، اما دوچرخه سواری تو پیست اصلا قابل مقایسه نیست، خلاصه کلی لذت بردم و به رضا گفتم که هر هفته برویم. در پیست تابلو ورود موتور سیکلت ممنوع نصب شده بود، اما از دور صدای موتور سیکلت آمد و خودش هم نزدیک شد! بله دو آقای سبز پوش سوار بر موتور خلاف جهت پیست نزدیک می شدند!!! خوب نقض قوانین از هر نوع آن برای آقایان اشکال ندارد. با دیدن این صحنه تقریبا دلزده شدم! اینهم گذشت. تو راه برگشت به خانه، وسط اتوبان، ماشینها سرعتشان را کم می کردند! ابتدا فکر کردیم تصادف شده، اما جلوتر که رفتیم دیدیم بله نیروهای جان بر کف بسیج از هیچ جوانی نمی گذرد و هر جوانی که تنها بود، موتور سوار بود و یا اگر دختر و پسر جوانی با هم بودند باید توقف می کردند که...! متاسفم برای برگشت به عقب، البته دور از انتظار نبود! اکنون هر بار که پنج شنبه، جمعه می رویم بیرون باید انتظار دیدن این صحنه ها را داشته باشیم، در مراکز خرید و جاهای پر رفت و آمد هم که وسط هفته و آخر هفته ندارد، همیشه هستند، از ما که گذشت اما دلم برای جوانهایی می سوزد که می خواهند لحظاتی بیرون از خانه با هم خوش باشند...

+ نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 12:16 توسط منیره موضوع: اجتماعی |

شاید برای شما نیز جالب باشد که بدانید مسایل کشور ما از هر نوع آن توسط چه کسانی بررسی می شود؟! درست است، ما به جایی رسیدیم که آقای مکارم شیرازی در مورد سیاست های گردشگری نظر می دهند و عقاید خود را از جانب ۷۰ میلیون نفر بیان می کنند! ایشون معتقدند سیاست های گردشگری باید بر اساس ارزشهای اسلامی تنظیم شود. ملت ایران ملتی پایبند به ارزشهای اسلامی است و به هیچ عنوان حاضر نیست با هدف مسایل اقتصادی همچون توسعه گردشگری، این ارزشها زیر پا گذاشته شود. جالب است، این آقایان که پای خود را از حرم حضرت عبدالظیم و مکه و سوریه فراتر نگذاشتند، چطور می توانند در خصوص گردشگری نظر بدهند؟ آنهم از جانب تمام ایرانیان! اگر از من و شما بپرسند، آیا با توسعه گردشگری مخالفیم؟ فقط خدا می داند که با گسترش صنعت توریسم چقدر ارز وارد کشور می شود، چقدر شغل ایجاد می شود، چقدر هتلهای ما مملو می شود و چه تبلیغ مثبتی برای ایران و فرهنگ باستانی ما می شود! اما همه اینها خارج از ذهن آقایان است! اگر قرار بود با ورود توریست در فرهنگ و مذهب ما خللی وارد شود، پس تا امروز حتما مالزی نابود شده و همه مردم آن کافر شدند! کشوری که هیچ ندارد و فقط به واسطه توریسم بسیار پیشرفت کرده، بد نیست بدانید تا همین بیست و پنج سال پیش آنها هنوز بالای درخت زندگی می کردند، چهره هایشان هنوز بدوی است، اما وقتی پا به مملکتشان می گذاری، بی اختیار غبطه می خوری که مگر ما چه کم از آنها داریم؟ با تمدن چند هزار ساله اکنون این، وضع مملکت و مردم ماست! مسلمانهای مالزی به مراتب بسیار بسیار مقیدتر از ما هستند و چهره های رنگارنگ توریسم بر فرهنگ و مذهب ایشان تاثیری نداشته! چون آزادند و حق انتخاب دارند. اما از آنجا که ما در مملکتی که دم از جمهوری می زند زندگی می کنیم، به جای ما حرف می زنند، تصمیم می گیرند و ... 

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 10:36 توسط منیره موضوع: سیاسی |

امروز هم برای من روزی است چون دیگر روزها، اولش اینطور بود! تا اینکه برای کاری که مرکز شهر داشتم رفتم ایستگاه مترو. زیاد سر حال نبودم، این چیزها را هم که دیدم بدتر شدم! اولش یک خانم میان سال آمد و جنسی که می فروخت معرفی می کرد، سه تا هزار! من که تو خیالاتم غوطه ور بودم فقط تماشا می کردم. به فاصله چند ثانیه، از دورتر صدای خانم دیگری می آمد، که می گفت شوهرش رفته و خبری ازش نیست، مستاجر است و دختر علیل دارد، او هم دستمال آشپزخانه می فروخت، شاید برای اینکه بتواند جنسش را بفروشد کمی قضیه را احساسی هم می کرد، قبلا هم او را دیده بودم! اولین ایستگاه آن دو خانم پیاده شدند، خانم پیری با یک ساک بزرگ که به سختی آن را بلند می کرد، داخل قطار شد! او به راستی پیر بود، اما محتاج همین لقمه نان! به آرامی جنسش را معرفی می کرد، شاید خجالت می کشید و یا ... . در راه برگشت، خانم جوان چادری، کتابی در دست داشت و بسیار خوش برخورد ابتدا سلام می کرد بعد می پرسید کتاب در مورد امام زمان نمی خواهید؟؟ کمی بعد، بچه های کولی، یکی فال حافظ می فروخت، یکی چسب زخم و ... . دلم گرفت، شاید ۵ ، ۶ نفر را دیدم که فقط در کوپه های قطار از این ایستگاه به آن ایستگاه امرار معاش می کنند! زنان سرپرست خانوار، زنان بی شوهر، یا زنهایی که شوهرشان معتاد هستند و به اجبار تن به این کار دادند. یا بچه های بی گناه که به اجبار کار می کنند، آنها از زندگی چه می دانند؟ خوشبختی برایشان چه مفهومی دارد؟ نمی دانم!؟ تنها یک چیز را می دانم که هیچ یک از ما دوست نداریم در رنج و سختی باشیم، اگرچه همه این واژه ها نیز معنای نسبی دارند اما همه خواهان آرامش و آسایش هستیم و هیچ یک در انتخاب سرنوشت خود دست نداریم...

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 10:12 توسط منیره موضوع: اجتماعی |

دردیست،

         غیر مردن آن را دوا نباشد!

+ نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 11:36 توسط منیره موضوع: |

 

او قطعه ای کم داشت.

و شاد نبود.

پس راه افتاد

به جستجوی گم شده اش.

قل می خورد و می رفت

و آواز می خواند:

می گردم، می پویم

گم شده ام را

می جویم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 16:35 توسط منیره موضوع: ادبی |

 

پرنده ها، به تماشای بادها رفتند...

...

...

...

+ نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت 12:9 توسط منیره موضوع: |

دیروز با عزیزی رفتم نگارخانه صبا که محل برپایی نمایشگاه هنرهای تصویری افشاریه، زند و قاجار بود. نمایشگاه بسیار خوبی بود که از قضا می خواستم در موردش بنویسم، اما نه اینچنین! بعد از بازدید، از ویژه نامه نمایشگاه دو نسخه خریداری کردم، شب هنگامی که همسرم ویژه نامه را باز کرد که مطاله کند، با تعجب گفت: همکاران این شماره، منیره شعبانپور و ... ! من از فرط تعجب مانده بودم چه بگویم! گفت: این تویی یا تشابه اسمی است؟ با هیجان گفتم ببین مطلبش چیست؟ بعد از رجوع به صفحه مذکور هر دو با حیرت دیدیم بله! مقاله من چاپ شده بدون آنکه خودم خبر داشته باشم! آخر سال گذشته یک فراخوان مقاله دادند در خصوص هنرهای تصویری سده ۱۲ و ۱۳. که من هم شرکت کردم و تا مدتی هم پیگیر بودم که آیا مقاله ام پذیرفته شده یا خیر؟ که حتی در فراخوان ذکر شده بود مقاله های برگزیده چاپ می شوند و از آنان تقدیر به عمل می آید! اکنون بعد از یک سال نه تنها هیچ اطلاعی به من ندادند که مقاله ام جزو مقالات برگزیده است، بلکه بدون اطلاع من آن را چاپ و منتشر هم کرده اند! حالا جایزه بماند! اما واقعا در حیرتم اگر به طور اتفاقی، دیروز من از این ویژه نامه خریداری نمی کردم! هیچ وقت متوجه نمی شدم که مقاله ام چاپ شده است! حال اگر اهل هنر و نقاشی هستید و به هنر دوره زند، افشار و قاجار نیز علاقمند، پیشنهاد می کنم از این نمایشگاه دیدن کنید. آخرین روز نمایشگاه ۱۵ مرداد است، در محل نگارخانه صبا واقع در خیابان شهید مظفر، نبش سینما فلسطین.

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 12:28 توسط منیره موضوع: هنری |

حتما خیلی از دوستان به مشهد سفر کرده اند، اما اینکه چند درصد از مسافران مشهد به نیشابور هم رفته اند جای سوال دارد! نیشابور حدود ۷۶۸ کیلومتر با تهران فاصله دارد. این شهر تاریخی در دشتی هموار واقع شده است، ارتفاعات بینالود در شمال و ارتفاعات دیگری در جنوب غربی آن قرار دارد و از آب و هوای نسبتا معتدل برخوردار است. زمانی نیشابور مملو از کوچه باغ بود، که اکنون تعداد محدودی از این کوچه باغها باقی مانده است! بد نیست بدانید در زمان طاهریان این شهر پایتخت ایران بود. در دوره اسلامی یکی از چهار شهر بزرگ خراسان بود به طوریکه آن را " ام البلاد" می خواندند و در دوره خلفای اموی و عباسی چنان عظمتی یافت که روی مسکوکاتی که در آن دوره ضرب می شد، نام این شهر به چشم می خورد. دیگر اینکه این شهر زادگاه بزرگانی چون خیام و عطار است که از شهرت جهانی برخوردارند، علاوه بر اینها هنرمندان دیگری نیز از این سرزمین برخاسته اند! حتما می دانید که بهترین و مرغوب ترین فیروزه دنیا متعلق به نیشابور است! اما دریغ و صد افسوس که با وجود چنین گوهری، در بازارهای ایران فیروزه امریکایی به ما فروخته می شود و فیروزه نیشابور نصیب بیگانگان است. نیشابور نیز چون دیگر شهرهای تاریخی ایران از آثار طبیعی و فرهنگی تاریخی بسیاری برخوردار است، همچون: چشمه های گرماب طاقانکوه و شاهان گرماب، غار ابراهیم ادهم، آتشکده نیشابور، آرامگاه شیخ عطار، حکیم عمر خیام، نظام الملک بکروی، فضل بن شاذان، کمال الملک، یغمای نیشابوری و ...، مسجد جمعه (جامع)، کاروانسرای صفوی، امامزاده سید ابراهیم و محروق و بقعه قدمگاه. از دیگر آثار دیدنی نیشابور می توان به مسجد چوبی اشاره کرد که اولین و بزرگترین مسجد چوبی دنیا است و اکنون به یک مجموعه سیاحتی، تفریحی تبدیل شده، چراکه سازنده این مسجد اقدام به ساخت کتابخانه، کافه رستوران، نانوایی، فروشگاه و ... کرده است که همگی این بنا ها تماما از چوب ساخته شده است و هیچ مصالح دیگری در آن بکار گرفته نشده است. اما از هرچه بگذریم این شهر نیز سوغات مخصوص خود را دارد، که اولین و گرانبهاترین سوغات آن همان فیروزه است، از خوردنی ها می توان به نان های تافتون این شهر که در چند نوع و در چند طعم پخت می شود یاد کرد، انواع آبنبات که آن هم در چند طعم تهیه می شود، همچنین شربت ریواس، چون ریواس های این شهر نیز از شهرت خاصی برخوردار است. به هر ترتیب اگر قصد سفر به مشهد دارید بد نیست سر راه اندکی در این شهر زیبا توقف کنید و از آثار آن بهره مند شوید! برای اطلاعات بیشتر می توانید به این سایت مراجعه کنید. 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 10:24 توسط منیره موضوع: |

وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپند، هیچ فاصله ای دور نیست، هیچ زمانی زیاد نیست و هیچ عشق دیگری نمی تواند آن دو را از هم دور کند.

 

+ نوشته شده در شنبه 7 مرداد1385ساعت 18:38 توسط منیره موضوع: |

نبسته ام به کس دل     نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج       رها رها رها من
...
نه چشم دل به سویی 

نه باده در سبویی  

که تر کنم گلویی  

به یاد آشنا من
ستاره ها نهفتن در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست    هوای گریه با من

دلم گرفته ای دوست    هوای گریه با من...

فردا می رویم شمال! دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 11:50 توسط منیره موضوع: شخصی |