تبليغاتX
دختر آفتاب
یک شعر از مرحوم احمد شاملو، که بسیار بسیار دوستش دارم.

من فکر می کنم

هرگز نبوده قلب من

                     این گونه

                              گرم و سرخ:

احساس می کنم

در بدترین دقایق این شام مرگزای

چندین هزار چشمه خورشید

                             در دلم

می جوشد از یقین،

احساس می کنم

در هر کنار و گوشه این شوره زار یأس

چندین هزار جنگل شاداب

                                 ناگهان

می روید از زمین.

 

آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز

در برکه های آینه لغزیده تو به تو!

من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق،

از برکه های آینه راهی به من بجو!

 

من فکر می کنم

هرگز نبوده

              دست من

                         این سان بزرگ و شاد:

احساس می کنم

در چشم من

               به آبشر اشک سرخگون

خورشید بی غروب سرودی کشد نفس،

احساس می کنم

در هر رگم

            به هر تپش قلب من

                                      کنون

بیدار باش قافله ای می زند جرس.

 

آمد شبی برهنه ام از در

                              چو روح آب

در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه

گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ برکشیدم از آستان یأس:

(( ـ آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم! ))

+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 13:46 توسط منیره موضوع: شعر |

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند

                                       به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند

                                      کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند

نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار

                                     دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم

                                     یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود

                                    که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند!

چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟

                                   برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند!

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست

                                    اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند.

 

                                                                                                                   ( ه. ا. سایه)

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 19:5 توسط منیره موضوع: شعر |

از جهانگرد کوچولوی خودم، بگویم. رضا بعد از بازدید از نمایشگاه تخصصی چاپ در میلان ایتالیا، به ونیز و سپس به فلورانس رفت. و امروز از آنجا تماس گرفت، گفت که در موزه میکل آنژ است، مجسمه داوود هم آنجاست! این را که گفت، دیگر بقیه حرفها را نشنیدم! دلم پر کشید، در آن لحظه، از دلم گذشت که کاش من نیز آنجا بودم! در جواب به او گفتم، به جای من، آن را بنوش و بو کن، نمیدانم باید چه می گفتم که عمق احساسم را بیان کند! فقط از او خواهش کردم که از تمام زوایا و فواصل، از مجسمه عکس و فیلم بگیرد. آخر من همیشه، تعلق خاصی نسبت به میکل آنژ و داوودش داشته و دارم! طوریکه هرگاه کتابی از او می دیدم، خریده و می خواندم. وقتی هم دانشگاه قبول شدم، از اولین کتاب هایی که امانت گرفتم، کتاب میکل آنژ بود، یک کتاب دو جلدی بسیار بزرگ، بزرگتر از قطع سلطانی و بسیار قطور، مشتمل بر تمام آثار میکل آنژ، اعم از نقاشی، فرسک، مجسمه و نقش برجسته. و هر روز آن کتاب را ورق زده با اشتیاق تمام کارهایش را می دیدم و دو هفته آن را تمدید کردم! میکل آنژ، میکل آنژ، هنرمند عجوبه ای که دیگر، هیچگاه، مثل او، زاده نشد!

گفته می شود،  از روبرو، سر مجسمه داوود بزرگتر از بدنش دیده می شود، و این امر، کاملا حساب شده و به طور عمد، از سوی خالق آن صورت گرفته است، چراکه مجسمه در اندازه طبیعی و تمام قد انسانی نیست، بلکه در اندازه ای بسیار بزرگ،( ۱۴ فوت) ساخته شده است، در نتیجه هنگامی که بیننده از پایین، مجسمه را می بیند، به دلیل پرسپکتیو و خطای دید، تمام اندازه ها دقیق و مطابق با استاندارد طبیعی دیده می شود. برای همین است که دیگر، کسی نظیر میکل آنژ، نیامد! نقاشی دیواری و سقف کلیسای سیستین که دیگر قابل وصف نیست! اگر علاقمند هستید، بیشتر راجع به این هنرمند بدانید، و آثارش را ببینید، به این آدرس http://en.wikipedia.org/wiki/Michelangelo  مراجعه کنید.

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 17:2 توسط منیره موضوع: هنری |

امسال برای دومين بار در نگارخانه لاله، وُرک شاپ نقاشی برگزار شد،  شش نقاش، با شش ذهنيت و ديدگاه متفاوت، طی شش روز متوالی، در کنار هم و در حضور مخاطبين، نقاشی می کنند. جمشيد حقيقت شناس، علی ذاکری، بهنام کامرانی، مهرداد محب علی، علی ندايی و احمد وکيلی. اما موضوع وُرک شاپ امسال، آزادی از ديد شش سابقه دار است. اين نمايشگاه، بسيار جذاب و ديدنی است. هنرمندان صاحب نام، مقابل ديد علاقمندان به نقاشی، شروع به کار می کنند، طراحی، نقاشی، گاه اتود می کنند، گاه تصويری را از نو می کشند، خراب می کنند و از نو می سازند و به طور کلی تجربه بسيار جالبی است، آن هم مقابل هزاران چشم که کنجکاوانه و علاقمندانه، روند خلق يک اثر هنری را دنبال می کنند، اندازه و قطع بوم ها يکی است، و رنگهای بکار رفته در آثار نيز از پالت رنگی يکسانی استفاده شده است، ليکن هر تابلو دارای ويژگی منحصر به خود است و بازگوکننده دنيای خالق آن اثر. اين نمايشگاه تا ۲۸ ارديبهشت از ساعت ۴ الی ۸ بعد از ظهر داير است.

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 9:51 توسط منیره موضوع: هنری |